غزل + دو رباعی (2)

غزل:

 

در مکتب ما گناه ارزش دارد

در شهر من اشتباه ارزش دارد

 

معصومیت ارتداد معنی شده است

پس کشتن بی گناه ارزش دارد

 

هر آدم روسپید بی ارزش و پست

هر آدم روسیاه ارزش دارد

 

جایی که لباس، آدمیت باشد

سر هیچ، ولی کلاه ارزش دارد

 

وقتی که مسیر ما به سوی یار است

هر مانع بین راه ارزش دارد

 

سرباز، وزیر می شود بی حرکت

شطرنج بدون شاه ارزش دارد

 

گاهی سه چهار کارتن یا جعبه

اندازه ی سرپناه ارزش دارد

 

قافیه درست یا غلط فرقی نیست

هر حرکت افتضاح ارزش دارد

 

رباعی:

 

هر روز نوار روشن قاری ها

هر گوشه صدای شیون و زاری ها

انگار شده خنده حرام مطلق

بر ملت گریه و عزاداری ها

 

***

 

دیوانه ی چشمان سیاه تو شدم

مجذوب نگاه گاه گاه تو شدم

آن لحظه که در خیال شاهی بودم

با کیش رخت مات نگاه تو شدم

 

پ.ن. 1: وقتی رخت مرا کیش داد، مات نگاهت شدم. (سهراب گل هاشم)

پ.ن. 2: می دونم گفته بودم تا آخر بهمن به روز نمی کنم.

          تبصره: تا آخر بهمن طنز آپ نمی کنم!

/ 129 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام خوندمتون و البته بیشتر از خوندن اون غزل زیبا خوندم بیوگرافی طول کشید!(یعنی خوندیم اون رو هم!!!) غزل زیبایی بود مخصوصا اینجاش:جایی که لباس، آدمیت باشد سر هیچ، ولی کلاه ارزش دارد اما اون وسطا یهو قاطی کردی فکر کنم تو بیت یکی مونده به آخر بعد هم گفتی که قافیه خراب شد و اینها...که قافیه نبود اون که خراب شده بود... فهمیدم کلی پیچیده گفتم...لطفا دوباره بخوانید تا بهتر متوجه شوید!

نگاه کویر

سلام خوندمتون و البته بیشتر از خوندن اون غزل زیبا خوندم بیوگرافی طول کشید!(یعنی خوندیم اون رو هم!!!) غزل زیبایی بود مخصوصا اینجاش:جایی که لباس، آدمیت باشد سر هیچ، ولی کلاه ارزش دارد اما اون وسطا یهو قاطی کردی فکر کنم تو بیت یکی مونده به آخر بعد هم گفتی که قافیه خراب شد و اینها...که قافیه نبود اون که خراب شده بود... فهمیدم کلی پیچیده گفتم...لطفا دوباره بخوانید تا بهتر متوجه شوید! (اون دفعه اسم نذاشته بودم!...

ستاره کلهر

[متفکر][سوال][بازنده]

صریخ

سلام. با اجازه تون غزل رو یادداشت می کنم البته با اسمتون.... این قسمتش خیلی عالی بود : " جایی که لباس، آدمیت باشد سر هیچ، ولی کلاه ارزش دارد " منو به یاد این شعر انداخت : از همان روزی که برادرها یوسف را به چاه اندختند آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود ....

علیرضا عاشوری رودپشتی

غزل پیشرو این بار باعناوین زیر به روز شد: در انتظار قطاری که برنمی گردد جامانده از جت یک ملودرام شاعرانه .عاشقشم. دنبال یک خواننده ی خوب همی گشت گرد شهر.گفت آنچه یافت ...... کوتاه از مجموعه ی از روزها و روزگاران فستیوال ادبی لیکو تا پایان مهلت ارسال آثار دوماه مانده قدری شتاب کنید. فیلم لبنان را ببینید به فیس بوک فارسی من بپیوندید و این بار با دوغزل منتشر نشده از مجموعه ی در دست انتشار" اتاق بی لبه" روی اعصاب گیج یک آهنگ و به چارلز غمگینم برای زندگی سگی اش.... دوستانی که تمایل به لینک دارند لطفا در پانوشت حضورشان اعلام بفرمایند. بیایید در این دهه برای ادبیات جدیت بیشتری از خود نشان بدهیم.حضور جدی شما حضور جدی ما را به همراه دارد.دوستتان دارم .نه عاشقتونممممممممممممممم

یگانه

عالي بود البته خيلي بيش تر از عالي ولي خوب اين فقط يه توصيفه براي خيلي خيلي خيلي ... خوب بودن شاعرانه هاتون موفق باشيد[دست]

احسان علی آبادی

سلام . واقعا عالی بودن . هم غزل هات و هم رباعی هات . منم گاهی مهره تکون می دم این رباعی ات واقعا محشر بود : دیوانه ی چشمان سیاه تو شدم مجذوب نگاه گاه گاه تو شدم آن لحظه که در خیال شاهی بودم با کیش رخت مات نگاه تو شدم وافعا خوشحال می شم اگه بهم سر بزنی و رباعی ها و غزل هام رو نقدکی بکنی . البته اگه اجازه بدی لینکت کنم مفتخرم خواهی کرد . همیشه شاعر باشی .