خیلی دوست داشتم این پست رو تو روز بیستم خرداد، زادروز استاد عالی پیام بذارم تو وبلاگم، ولی نشد.

خدا رو شکر که تونستم تو روز تولد ایشون شعر رو به دستشون برسونم.

 

دوباره در دل من انقلاب می شود و

دلم به شعر سرودن مجاب می شود و

برایتان که قلم می نویسد انگاری

ورق به روشنی آفتاب می شود و

به شعر خویش دوباره نگاه می کنم و

دلم دوباره پر از اضطراب می شود و

ببین که شعر خجل گشته از مقام شما

چگونه بیت پس از بیت آب می شود و

دوباره کاغذ شعر و دوباره خط خطی و

سر من و ... آشوب و ... خراب می شود و

 

دوباره روز از نو با طلوع شعری نو

دوباره در دل من انقلاب می شود و

 

آن لحظه که دست من قلم می راند

احوال دل مرا خدا می داند

استاد عزیز دوستت دارم چون ...

[در وصف بزرگی ات زبان می ماند]

 

زدم به خط رباعی و وزن "مستفعل..."

دو بیت عشق برای شما که از ته دل...

ولی نمی کندم راضی این دو بیت جدید

و بعد از آن که بر آن می کشم خط باطل

 

سراغ قالب نو می روم و شعر جدید

دوباره در دل من انقلاب می شود و

 

برای عشق غزل را چه خوب می دانم

ظریف و ساده ترین چارچوب می دانم

هوای گرم دل و آفتاب مهر شما

دلیل خلق "رطب" را "جنوب" می دانم

طلوع می کند امشب غزل درون دلم

من این حقیقت را از غروب می دانم

«دم غروب غزل های آتشین دارم

و می نویسمشان روی چوب، می دانم»*

 

غزل که سوخت، و رفتم سراغ قالب نو

دوباره در دل من انقلاب می شود و

 

دوباره در دل من حس تازه ای افتاد

قلم و کاغذ و من، عشق و شور و شوق زیاد

برای آن که دهم شور و حال تازه به شعر

بگو روم به سراغ کدام قالب شعر؟

برای آن که روان، ساده و قوی باشد

مجاب می شوم این شعر مثنوی باشد

که بیت بیت دچار نگفته ها باشد

درون هر یک آن نکته ای جدا باشد

قلم به روی ورق می رود، ولی انگار

نمی شود... بنویسم... چرا؟ علی... انگار

که دست قفل شده، مانده در میانه ی کار

به سمت خط زدن شعر می رود انگار

 

هزار و سیصد و پنجاه و هفت خط زدن و

دوباره در دل من انقلاب می شود و...

 

پ.ن: بیت ستاره دار از «نجمه زارع»

پ.ن2: از تمام دوستان، مخصوصن دوستان بلاگفایی شدیدن معذرت میخوام، چون برای یه مدت دسترسیم به اینترنت محدود بود و به کل امکان کامنت گذاشتن در بلاگفا برام مقدور نبود، سعی می کنم از این به بعد جبران کنم.