چون به هر سو می وزد با باد همگامم چو گاو

توسری خور، سر به زیر و لال و آرامم چو گاو

بارها بر دوش من باشد ولی صدها عجب

چون به هر جا بنگری بی نام و گمنامم چو گاو

فکر شام خوب و خوشمزه ز سر بیرون شده است

با کمی یونجه عوض کردند این کامم چو گاو

هر نفس صد کار بر دوشم گذارد همچو خر

یک دم و لحظه به یک گوشه نیارامم چو گاو

پول پیش و رهن خانه چون زند سر به فلک

در طویله تا سحر مانم به هر شامم چو گاو

آتش کینه فراوان باشد این جا، زین سبب

روی آتش می گذارد این دل خامم چو گاو

همچو گاوی کارها او می کشد از من ولی

بس نحیفم من، نباشد شکل و اندامم چو گاو

شیرها می دوشد از من همچو گاوی شیرده

صد عجب، یک قطره از آن نیست بر نامم، چو گاو

گرچه آرامم، سرانجامم ولی دانم کجاست

عاقبت مشمول قتل و ذبح و اعدامم چو گاو

روز و شب این بچه آرامش ندارد، این چنین

ذره ذره می رود بر باد ایامم چو گاو

 

 

کامنت؟ این جا

 این جا هم می تونین کامنت نذارین (مخصوصاً آبجی کلاغه)