مانده بازم در وطن آن ماندگار زورکی

می رود با شادی و غم روزگار زورکی

چار سال او خوش درخشید و بمانم همچنان

چار سال دیگرم در انتظار زورکی

چون گلی زیبا و خوش بو باشد این یارم فقط

می زند بر جان ملت تیغ و خار زورکی

فصل تابستان و پاییزم در این جا گم شده

چون زمستان آمده بعد از بهار زورکی

او غذای ما به همسایه دهد، ای یاورم

نفت جایش می دهد شام و ناهار زورکی

ما جهان سومی دیگر از این پس نیستیم

رفته ایم آخر جهان پنج و چار زورکی

می زند هر کس به او گوید غلط گویی، غلط

چون سگِ دیوانه ی بیمارِ هارِ زورکی

صوفیان سرمایه ی دولت شدند و بهر آن

شد فقیر این ملت از سرمایه دار زورکی

ملت ما در خیابان پشت آن ها صف به صف

می دهد صدها شعار، اما شعار زورکی

گند کارش آن زمانی می شود پیدا که من

مانده ام تا بیست سال آزگار زورکی

در گروی نه بمانده هشت ما و می کنیم

بَر جَم و رستم و آرش افتخار زورکی

گشته دشمن جمع ملت های دنیا، می دهند

روس و چین بهر منافع اعتبار زورکی

مرغ و گوجه خوب و ارزان و فراوان گشته چون

او بریده دست و پای احتکار زورکی

صد هزاران دشمن عاقل و کامل بهتر است

از فقط یک احمق و دیوانه یار زورکی

توی سوراخ گزنده برده بازم دست خود

واضح است این خوردن صد نیش مار زورکی

راه پیش پای ما باشد برای پیشرفت

می رود اما به سوی قندهار زورکی

هر کسی حرفی زند او می نشاند بر زمین

این چنین کردست کشور را مهار زورکی

چون مداری درد ما تکرار درد قبل هاست

راه ما باشد فرار از این مدار زورکی

لیک این نیرو فراوان است و قدرت، «بچه» جان

باز گردیم آخرش بعد از فرار زورکی

........................................................

کامنت ها تون رو هم اینجا بذارین

 

آبجی کلاغه تو پست قبلی ازم پرسیده بود اگه نخوایم کامنت بذاریم کجا نذاریم.

اینجا رو گذاشتم که تا دلتون می خواد کامنت نذارین!!!!