«خواب»

نیست بیدار کسی، گشت همه عالم خواب
جمله رفتند در این ظلمت و این ماتم خواب
بس سیاه است و بلند این شب و ظلمت رفتند
مهر و مهتاب و کواکب همگی باهم خواب
گفتم ای دل ره شب شیخ بداند، لیکن
گفت رفتند همه مردم دانا هم خواب
اندر این شب عجبی نیست گدا در خواب است
بس عجب رفت در این وضع شهنشاهم خواب
جام جم(1) گشت تهی، از چه بماند تا صبح
هم که او رفت، هم آن کوروش و دارا هم خواب
گو که امید سحر از چه تو داری «بچه»
شب دراز است و قلندر شه شبها هم خواب


(١) این جا منظور از جام جم جام جهان نما نیست، منظور جام می است ( چه جیم تو جیمی شد!!!)
................................................................................
«پسرفت»

یه ساعت توی دستم گوشی و منزل نمی گیرد
نه آنتن در خیابان، نی که در ساحل نمی گیرد
ز پسرفتی که روزافزون ز هر حیث و نظر داریم
کسی خود جای ما را اندر این محفل نمی گیرد
بگویم بهر هر کس اولیم اندر رفاه اما
کسی آن نشنود، حرفای من بر دل نمی گیرد
نه باید صاف راه افتی، نه دست از پا خطا سازی
مسیر راست می باید، دوصد مایل نمی گیرد
به موشک گر زنم تا بلکه فقر از ریشه بردارم
نه تنها موشکی، حتی اثر شاتل نمی گیرد
اگر حرفی زنم گویی فقط باشد ستایش ها
که او این بشنود، حرفای من کامل نمی گیرد
و گر قتلی پدید آید در این میدان هزاران بار
کند مقتول را اعدام و صد قاتل نمی گیرد
بر این راهی که در پیش است، آخر چاه ظلمت هاست
کند هفتاد ملیون عاطل و باطل، نمی گیرد
اگر دست پلیس شهر دادی آتو خود دانی
تو را بخشش نمی باید، شما را ول نمی گیرد
بدین شعر چرند خود ز «هالو» جان عجب دارم
که او این «بچه» سر تا پا چرا در گل نمی گیرد
...........................................................................
نظرات خود را فقط اینجا بگذارید