سلام،

ببخشید یه چند وقت نتونستم آپ کنم چون اوضاع دانشگاه بد جوری خر تو خر شده بود، منم که عضو شورای صنفی دانشجوهام، واسه همین سرم خیلی شلوغ بود.

هم ظرفیت دانشگاه رو بدون اضافه کردن ظرفیت دانشگاه افزایش دادن!!!! هم قیمت غذا رو یه دفعه دو برابر کردن و هم خیلی چیزای دیگه. و ما هم از این ور به اون ور دنبال درست کردن اوضاع بودیم.

الان هم وبلاگم رو با یه شعر جدید آپ کردم، ولی هر چی فکر کردم نتونستم اسم واسش پیدا کنم!!! امیدوارم این یکی از شعرای قبلیم بهتر باشه!!!

................................................................................................


سال سه یمان آمد و سال دویمان شد(١)/ صد حیف که این آمد و صد شکر که آن شد

صابون خریدیم و زدیم بر دل و لیکن/ هم کاسه بشد بدتر و هم آش همان شد

دانشجوی مفلوک، ز باران مصیبت/ با روی چروکیده ی خود پیرِ جوان شد

گر زهر خوریم ارزان در سلف، به جبر است/ هم مرغ به نایابی و هم تخم گران شد

تا خوابگهی بهر سکونت بگزینیم/ از بلخ علف بر جا، تا شام چنان شد

دانشکده از شاغل تحصیل بشد پر/ هریک سرِپا در خواب، چون سرو چمان شد

هر یک که بگردند از تحصیل چو فارغ/ زان خیل هزار عالم بی کار جهان شد

این درس، چه سود آرد؟ این علم کجا شد؟/ چون جیب بشد خالی، این کار زیان شد

چون «بچه» بیندیشید در عاقبت کار/ فهمید به بیهوده شد این وقت و زمان شد

 

(١) منظور از سال سه و سال دو سال سوم و دوم دانشجوییه